تبلیغات
توهمدردی؟یا تو هم دردی؟ - آخرین بوسه پدر بر گونه پسر شهیدش
 
توهمدردی؟یا تو هم دردی؟
زندگی "باور"دعاهای قشنگ است برایت دعاهای قشنگ میکنم. "باورش با تو"
چهارشنبه 22 آذر 1391 :: نویسنده : مهدی نجفی       

آخرین بوسه پدر بر گونه پسر شهیدش

سید خم می‌شود و سنگی را از زمین برمی‌دارد و به دست پسر پنج‌ساله‌اش حسین می‌دهد و می‌گوید: «با این سنگ، آن بالگرد را بزن.» بعد، سید به طرف بیروت حركت می‌كند. همسرش ام‌یاسر و پسرش حسین نیز همراهش بودند.

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از مشرق، وقتی رژیم صهیونیستی اسرائیل سال 1982 میلادی تا بیروت پیشروی و آن را اشغال كرد، سیدعباس موسوی، همه رزمندگان شیعه را جمع و در همان سال 1982 مقاومت اسلامی را تأسیس كرد كه تا امروز هم ادامه دارد.

البته سید، در سال 1979 به ایران سفر كرد و از نزدیك با افكار امام خمینی(ره) هم، آشنا شد.

بعد از ترور شیخ راغب حرب، سیدعباس برای سخنرانی به كنار مزار ایشان می رود. بعد از سخنرانی، به زیارت مزار شهید شیخ راغب حرب می رود و دستش را روی قبر او می گذارد و به احمد، پسر شهید شیخ راغب حرب نگاه می كند و می گوید: «وصیتی داری كه بخواهی برای پدرت برسانی؟»

سپس به نزد شیخ عبدالكریم، اسیر آزادشده از زندان اسرائیل و نزد مادرش می‌رود و دعای‌شان می كند.

محافظان سیدعباس، متوجه بالگردهای جنگی اسرائیل می‌شوند كه حالت عادی نداشتند. این را، به سید می‌گویند. سید می‌گوید: «مگر ترسیده‌اید؟» محافظان به‌شوخی می‌گویند: «اگر شما از جان خودتان نمی‌ترسید، ما زن و بچه داریم.»

سید خم می‌شود و سنگی را از زمین برمی‌دارد و به دست پسر پنج‌ساله‌اش حسین می‌دهد و می‌گوید: «با این سنگ، آن بالگرد را بزن.»

بعد، سید به طرف بیروت حركت می‌كند. همسرش ام‌یاسر و پسرش حسین نیز همراهش بودند. هسمر سید همیشه با او بود. چون سید به او گفته بود كه من، شهید خواهم شد.

به منطقه ای به نام تفاحتا می‌رسند. چند فروند بالگرد، از پشت كوه بیرون می‌آیند و خودرو سید را موشك باران می‌كنند. با یك موشك شش‌هزار درجه، خودرو سید را می‌زنند كه مطمئن باشند، كسی در آن زنده نمی‌ماند.

دو محافظی كه كنار سید نشسته بودند، فقط قسمتی از بدن‌شان می‌سوزد. اما شهید نمی‌شوند. چون سید قبلا به آنها گفته بود: «كسی از همراهان من، به سبب من شهید نمی‌شود.»

آن دو محافظ، بعدها خوب می‌شوند و چهلم شهادت سید را هم می‌بینند اما سید عباس موسوی به همراه همسر و تنها فرزندش در 1992.2.16  مصادف با 27 بهمن 1371 میلادی به شهادت می‌رسند





نوع مطلب :
برچسب ها : آخرین بوسه پدر بر گونه پسر شهیدش /،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:40 ب.ظ
of course like your website however you have to take a look at the spelling
on quite a few of your posts. A number of them are rife with spelling
problems and I to find it very bothersome to
tell the truth then again I'll surely come back again.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 11:09 ق.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to protect against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any tips?
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:30 ب.ظ
Your style is very unique compared to other folks I've read stuff from.
Thanks for posting when you have the opportunity, Guess I
will just book mark this blog.
جمعه 25 فروردین 1396 03:29 ب.ظ
Really when someone doesn't know after that its up to other people that they will
assist, so here it happens.
دوشنبه 14 فروردین 1396 04:48 ب.ظ
This is a topic that is close to my heart... Many thanks!
Where are your contact details though?
چهارشنبه 22 آذر 1391 05:34 ب.ظ
سلام

وبلاگ خوبی دارید ...

اگر مایلید از وبلاگتون درآمد کسب کنید به لینک زیر مراجعه کنید :

http://mizbanmarket.blogfa.com/

موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی نجفی
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان فدایی داریدا نظرات از یاد نره







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


این سایت را حمایت می کنم
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک