تبلیغات
توهمدردی؟یا تو هم دردی؟ - شهید همت متن2
 
توهمدردی؟یا تو هم دردی؟
زندگی "باور"دعاهای قشنگ است برایت دعاهای قشنگ میکنم. "باورش با تو"
جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : مهدی نجفی       
ابراهیم قبل از انقلاب هم اهل مبارزه و فعالیتهای سیاسی بود. دایم با قم در ارتباط بود؛ به آن‌جا می‌رفت و نوارها و اعلامیه‌های جدید حضرت امام(ره) را می‌گرفت و با خود به «شهرضا» می‌آورد. در خانه قدیمی ما سردابه‌ای بود که از آن استفاده نمی‌کردیم. ابراهیم اعلامیه ها و شب‌نامه‌ها را به آن‌جا می‌برد و مخفی می‌کرد تا در فرصت مناسب آنها را توزیع کند.

یک ‌بار که به قم رفته بود، با یک گونی اعلامیه و نوار به شهر برگشت. در راه، گونی را داخل جعبه بغل اتوبوس گذاشته بود. وقتی در فلکه صاحب‌الزمان(عج) از اتوبوس پیاده می‌شود، پاسبانهایی که آن‌جا ایستاده بودند، متوجه او و گونی می‌شوند و تعقیبش می‌کنند.

در آن موقع، در خانه بودم. آخر شب بود که دیدم در باز شد و محمدابراهیم با عجله آمد تو و تا مرا دید، گفت:«مادر خواب است یا بیدار؟»

گفتم: «خواب است؛ چه اتفاقی افتاده؟»

گفت: «هیچی. فقط بروید پشت بام و مراقب کوچه باشید ببینید چه خبر است.»

رفتم روی پشت بام و دیدم پاسبانها داخل کوچه مشغول پرس و جو هستند. آمدم پایین. دیدم در همین فاصله، گونی را با طناب از دیوار پشت منزل آویزان کرده است.پرسیدم: «چه کار کردی؟ اینها برای چی این‌جا آمده‌اند؟»

گفت: «هیچی؛ وقتی می‌آمدم، پاسبانها متوجه گونی شدند و تا این‌جا تعقیبم کردند.»

گفتم: «حالا می‌خواهی چکار کنی؟»

گفت: «کاری ندارد، فقط کمک کن تا از دیوار پشتی بروم.»

او را از دیوار رد کردم. گونی را که آویزان کرده بود، برداشت و فرار کرد.

در همین موقع، پاسبانها در خانه را زدند. رفتم در را باز کردم. چند نفر ریختند توی خانه. پرسیدم: «چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟»

سراغ ابراهیم را گرفتند.گفتم: «می‌بینید که خانه نیست.»

گفتند: «تا این‌جا تعقیبش کرده‌ایم. بگو کجا پنهان شده؟»

با خونسردی گفتم: «از کجا بدانم کجا مخفی شده. می‌بینید که این‌جا نیست. اصلاً این خانه من و این هم شما، هر جا را می‌خواهید بگردید.»

پاسبانها شروع به جستجو کردند. تمام خانه را زیر و رو کردند ولی اثری از ابراهیم پیدا نکردند.

ابراهیم خودش را به باغهای اطراف شهر رسانده، اعلامیه‌ها را مخفی کرده و متواری شده بود. سه روز از او خبری نداشتیم تا این ‌که به خانه آمد، در حالی که تمام اعلامیه‌ها را بین مردم پخش کرده بود.





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید همت متن2،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:18 ب.ظ
Remarkable! Its in fact awesome piece of writing,
I have got much clear idea on the topic of from this article.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:20 ب.ظ
Asking questions are actually good thing if you are not understanding something completely, except this piece of writing presents fastidious understanding yet.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 03:43 ق.ظ
Exactly what I was searching for, regards for posting.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:28 ب.ظ
Spot on with this write-up, I truly believe this web site needs much more attention. I'll probably be returning to read
through more, thanks for the information!
جمعه 25 فروردین 1396 07:33 ق.ظ
I do not even know how I ended up here, but I thought this post was great.
I don't know who you are but certainly you are going to a famous blogger if you are not
already ;) Cheers!
جمعه 25 فروردین 1396 06:32 ق.ظ
I've been surfing on-line greater than 3 hours these days, yet I by no means found any interesting article like yours.
It is pretty worth enough for me. In my opinion, if all webmasters
and bloggers made excellent content material as you probably did, the internet will
be a lot more useful than ever before.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:51 ق.ظ
Hello colleagues, pleasant article and nice arguments commented
at this place, I am really enjoying by these.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی نجفی
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان فدایی داریدا نظرات از یاد نره







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


این سایت را حمایت می کنم
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک