تبلیغات
توهمدردی؟یا تو هم دردی؟ - خدایا چه كنم ؟
 
توهمدردی؟یا تو هم دردی؟
زندگی "باور"دعاهای قشنگ است برایت دعاهای قشنگ میکنم. "باورش با تو"
یکشنبه 3 فروردین 1393 :: نویسنده : مهدی نجفی       
خدایا چه كنم ؟.... باید رفت .....اما كو پای رفتن ؟….. كجا میشه رفت بدون دل ؟....... چگونه ؟ ..….. اون هم بدون دلدار؟
چشمان نازنین التماس میكرد...... نرو ........ واین غصه ام را بیشتر میكرد .........
دلم تو سینه فشار میاورد . كه بمان .....نرو.......پاهام توان حركت را نداشتن........اما باید میرفتم . ساعت نزدیك چهار صبح بود . امیر گفت كجا میخوای بری . خب یه استراحتی همین جا بكن . فردا هم كه جمعه است و تعطیل
پاهام شل شد. به تعارف گفتم : نه باید برم.......(ای لعنت بر این تعارفات)...... بر خلاف انتظار من كوتاه اومد و خیلی خالصانه گفت : هر جور راحتی .........
ا نگار یك تشت گنده آب سرد رو سرم خالی كردن . و ا رفتم برقی كه تو چشم نازنین بعد از تعارف امیر پیدا شده بود یكمرتبه خاموش شد. چه باید میكردم . بالاخره در حالیكه به خودم به خاطر تعارف احمقانه ای كه كرده بودم لعنت
می فرستادم . خداحافظی كردم و از خونه دایی اینا كه تو خیابون دربند بود بیرون اومدم .

سوار ماشینم شدم و مدتی سرم رو روی فرمون گذاشتم اصلا" قدر ت حركت نداشتم بالاخره بعد از مدتی
ماشین رو روشن كردم و راه افتادم اصلا" حال خونه رفتن نداشتم واسه همین راهم رو دور كردم . در
حالیكه به طور معمول باید از جاده قدیم شمرون سرازیر میشدم به طرف پایین . راهم رو به طرف خیابون پهلوی و سپس اتوبان شاهنشاهی كج كردم ما اونموقع هنوز تو سی متری نارمك می شستیم .
اتوبان بشدت یخ زده بود طوری كه با هر ترمز یه چیزی حدود پنجاه تا صد متر ماشین رو زمین سر میخورد
در سكوت كامل و آرام رانندگی میكردم. مثل بچه آدم . جوری كه اصلا" از من بعید بود .
تو فكر بودم و اصلا متوجه محیط اطراف نبودم كه یه مرتبه به خودم اومدم و دیدم جلوی در خونه هستم . ساعت كمی از شش صبح گذشته بود . وقتی در خونه رو باز كردم پدرم رو دیدم كه داشت آماده میشد بره كله پاچه بگیر سلام كردم
جواب سلامم رو داد و گفت : چه عجب سحر خیز شدی؟ ظاهرا" متوجه نشده بود كه تازه از راه رسیدم ..
ادامه داد : مهمونی دیشب خوش گذشت . گفتم بد نبود .
پرسید : كی اومدی خونه ؟
گفتم : الان ......
یه نگاهی به من كرد وگفت : پس خیلی خوش گذشته .... خنده دوستانه ای كرد و رفت دنبال كله پاچه .
منم یه راست رفتم تو اتاقم و همونجور خودم رو پرت كردم تو رختخواب . خیلی زود خوابم برد .
نزدیكیهای پنج بعد از ظهر بود كه با صدای مادرم از خواب بیدار شدم. در حالیكه با متكا آرام به پك و پهلویم میزد، میگفت : بلندشو چه قدر میخوابی. مگه كوه كندی .....بلند شو ....یا الله بلند شو
بعد اضافه كرد ، این دوستان ناشناستم كه پاشنه تلفن رو صبح تا حالا از جا كندن......حرفم نمیزنن كه آدم ببینه دردشون چیه ؟
با خودم فكر كردم .من كه دوستی ندارم كه نتونه با مادرم حرف بزنه .......پرسیدم : كس دیگه ای زنگ نزد.....گفت نه
پرسیدم هیشكی ؟
گفت : اصول دین میپرسی ؟ و ادامه داد : گفتم نه...... فقط ......
گوشام تیز شد . فقط چی ؟
فقط برادر زاده عزیزم فیلش یاد هندستون كرده بود تلفن زد حال عمه اش را بپرسه.....بنظر شما اشكالی داره ، یا باید از شما اجازه می گرفت ؟
اینو كه گفت یه مرتبه برق از كلمه پرید . نازنین بود زنگ میزد .
بلافاصله از جام بلند شدم و بعد از یه دوش سریع السیر شماره خونه دایی اینارو گرفتم پبه زنگ دوم
نرسید صدای نازنین رو از پشت تلفن شنیدم .
با بغض گفت : كجایی ؟
گفتم : به خواب مرگ فرو رفته بودم .
دستپاچه گفت : خدا نكنه .
گفتم : الان حالم از صدتا مرده ام بدتره . نمیدونی دیشب با چه جون كندنی دل از خونه تون كندم.......این امیر نامردم كه دوباره تعارف نكرد .
نازی گفت : احمد نمیتونم دوری تو رو تحمل كنم . تو رو خدا ، ....تورو ..... خدا هرجوری میتونی خودتو به من برسون
بهش گفتم : منم مثل تو . بعد نگاهی به ساعت كردم پنج و چهل دقیقه بود برای ساعت شش ونیم سر پل تجریش قرار گذاشتیم .
با سرعت لباس پوشیدم و آماده حركت شدم . كه مادرم جلوی در یقه ام را گرفت و گفت : شازده پسر كجا..... مثل اینكه ما هم مادرتیم . سهمی داریم . تو كه دایم یا اینور و اونوری یا وقتی هم خونه ای خوابی . یه ماچ مامان خر كنی كردمش و گفتم : ما كه در بست كوچیك شماییم . تازه بخشش از بزرگونه خنده ای كرد و گفت : برو .. .برو كه تو اگه این زبون نداشتی كه این همه گلو گیر دخترای مردم نمیشدی ، برو
.... برو كه طرف منتظره ....
بنده خدا نمیدونست ایندفعه این منم كه صیدم نه صیاد .............




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:46 ب.ظ
I'm gone to inform my little brother, that he should
also pay a quick visit this web site on regular basis to get updated from most up-to-date news.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:34 ب.ظ
Right here is the perfect web site for anyone who wishes to find out
about this topic. You understand a whole lot its almost tough to argue
with you (not that I really will need to…HaHa). You definitely put a fresh spin on a topic that has been written about for years.
Wonderful stuff, just wonderful!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 06:00 ق.ظ
An outstanding share! I've just forwarded this onto a co-worker
who was doing a little homework on this. And he actually bought me lunch due to the fact that I discovered it for him...
lol. So let me reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanks for spending the time to discuss this topic
here on your blog.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:50 ب.ظ
I do not even know how I ended up here, but I thought this post
was great. I do not know who you are but definitely you are going to
a famous blogger if you are not already ;) Cheers!
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:39 ق.ظ
Good blog you've got here.. It's hard to find
good quality writing like yours nowadays. I honestly appreciate individuals like you!
Take care!!
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:55 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.
I will bookmark your weblog and check again here frequently.
I am quite certain I'll learn a lot of new
stuff right here! Good luck for the next!
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:41 ق.ظ
Somebody necessarily help to make severely posts I'd state.

This is the first time I frequented your website page and thus far?
I surprised with the research you made to make this particular publish incredible.
Magnificent job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی نجفی
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان فدایی داریدا نظرات از یاد نره







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


این سایت را حمایت می کنم
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک